یادمه وقتی که خیلی ازاینها بچه تر بودیم بعضی بزرگترها به ما
می گفتن هرسال ازسال قبل برات زودتر می گذره حالا که مثلا یه مقداربزرگترشدم معنی اون حرفها رومی فهمم یعنی هرسال سختی ها زیادتر میشن هرسال گرفتاری ها ...
مثل هزار ان خاطره و هزاران اتفاق که از جلوی چشمام می گذرن و منو یاد حرفهای نگفتم می ندازن
همون حرفهایی که تموم حرمتشون به خاطر همون به زبون نیاوردنشونه ولی حیف که ما هنوز اونقدر شاعر نشدیم که بار این همه حرفو بدوش بکشیم و دم نزنیم
آره قبول دارم . این ما هستیم که باید نگاهمونو عمیق و عمیق تر کنیم تا بتونیم شادی هارو از دل زندگی بدزدیم و خلاصه یه جوری دووم بیاریم تو این زمونه ی بد قلقل
بالاخره یه بار دیگه هم سال نو اومد و من که خیلی وقته خونه تکونی یادم رفته باز اومدم تا شاید اینبار با بارهای دیگه فرق کنه
انشاا... که امسال برای همه ی شاعرا سال پر شور و شعری باشه
چند تا رباعی که سال ۸۶ سرودم و نشد که بروزشون کنم
عمریست سیاه لشکر دنیائیم
ته مانده ی ناگزیر بازیهائیم
امروز اگر که گرد هم آمده ایم
مبحث سر اینست که ما تنهائیم
************************
زیر علمت اگر سرم خم نشود
یا اینکه دوچشمم پر ماتم نشود
نذرت شده قلبم به خدا اینکه فقط
یک ذره ازاین ارادتم کم نشود
***********************
دراصل همیشه ما بدل می کردیم
هی آب میان رنگ حل می کردیم
ای کاش برای لحظه ای هم حتی
جایی که بگوئیم عمل می کردیم
***************************
دوبیتی
هرچند که ما جمعیتی اهل تلاشیم
هرچند که مابرسریک ایل و قماشیم
می ترسم ازآن روزکه ناگاه بیاید
ما ذره ای آماده ی آن روز نباشیم
سال نو مبارک